فرض کن صد میلیون تومان زیر فرش یا در حساب جاری داری. عددش سال دیگر هم همان صد میلیون است، اما چیزی که میشود با آن خرید کمتر شده. این یعنی تورم: قیمتها بالا میروند و پول ثابت، عقب میماند. در ایران این عقبماندگی کوچک نیست؛ طبق آمار مرکز آمار ایران، پول نقدی که از ابتدای ۱۴۰۲ دستنخورده مانده باشد تا پایان ۱۴۰۴ حدود دو سوم قدرت خریدش را از دست داده است. پس نگهداشتن پول نقد «بیخطر» نیست؛ خودش تصمیمی پرهزینه است.
تورم یعنی رشد سطح عمومی قیمتها، و آن را با شاخص قیمت مصرفکننده اندازه میگیرند: سبدی از کالا و خدماتی که یک خانوار معمولی میخرد، و اینکه قیمت همان سبد نسبت به قبل چقدر بالا رفته است.
دو عدد را زیاد میشنوی و با هم فرق دارند:
هر دو را مرکز آمار ایران ماهانه منتشر میکند. جزئیات روش اندازهگیری و تفاوت آمار مرکز آمار با بانک مرکزی را در تورم چطور اندازهگیری میشود؟ میخوانی.
این جدول نرخ تورم سالانهٔ منتهی به اسفند هر سال است، یعنی همان عددی که مرکز آمار در پایان سال برای کل آن سال اعلام میکند.
| سال | نرخ تورم سالانه |
|---|---|
| ۱۴۰۰ | ۴۰٫۲٪ |
| ۱۴۰۱ | ۴۵٫۸٪ |
| ۱۴۰۲ | ۴۰٫۷٪ |
| ۱۴۰۳ | ۳۲٫۵٪ |
| ۱۴۰۴ | ۵۰٫۶٪ |
آخرین گزارشی که تا زمان نوشتن این درس منتشر شده مربوط به مرداد ۱۴۰۵ است: تورم سالانه ۶۹٫۹٪ و تورم نقطهبهنقطه ۸۹٪. یعنی روند نهتنها متوقف نشده، بلکه تندتر هم شده است.
نکتهتورمی که تو حس میکنی معمولاً از عدد رسمی بیشتر است، چون سهم خوراکی و اجاره در سبد خرید یک خانوار معمولی بالاتر از وزن آنها در شاخص کل است. در گزارش مرداد ۱۴۰۵، تورم نقطهبهنقطهٔ خوراکیها و آشامیدنیها ۱۲۷٫۵٪ بود، در برابر ۸۹٪ برای شاخص کل.
با همان نرخهای رسمی بالا حساب کن. قدرت خرید یک مبلغ نقد را باید بر حاصلضرب تورم هر سال تقسیم کنی، نه اینکه درصدها را از هم کم کنی.
مثالصد میلیون تومان نقد از ابتدای ۱۴۰۲. پایان ۱۴۰۲ با تورم ۴۰٫۷٪ آن پول بهاندازهٔ حدود ۷۱ میلیون تومان اول سال میارزد (۱۰۰ ÷ ۱٫۴۰۷). پایان ۱۴۰۳ با تورم ۳۲٫۵٪ میشود حدود ۵۴ میلیون. پایان ۱۴۰۴ با تورم ۵۰٫۶٪ میشود حدود ۳۶ میلیون. عدد روی کارت هنوز صد میلیون است، ولی توان خریدت به حدود یکسوم رسیده است.
جا نماندن از تورم. سرمایهگذاری قرار نیست یکشبه ثروتمندت کند؛ قدم اول فقط این است که پولت آب نرود. به بازدهی که از تورم بیشتر باشد میگویند بازده حقیقی مثبت، و تنها همین است که واقعاً پولدارت میکند.
حسابکردنش ساده است: اگر سالی ۴۰٪ سود گرفته باشی و تورم همان سال ۵۰٪ بوده باشد، عدد حسابت بزرگتر شده ولی توان خریدت کوچکتر (۱٫۴ ÷ ۱٫۵ یعنی حدود ۷٪ عقبتر). پس هر بازدهی را همیشه کنار تورم همان دوره بگذار، نه کنار صفر.
داراییهایی که خودشان قیمت دارند و قیمتشان با سطح عمومی قیمتها بالا میرود: سهام شرکتها، طلا، ارز و کالا. اینها در بلندمدت با تورم حرکت میکنند، ولی در کوتاهمدت میتوانند سالها عقب یا جلو بیفتند و همین نوسان، هزینهٔ همراهی با تورم است.
هیچکدام تضمین نیستند و هر کدام سال بد خودشان را دارند. برای همین است که پول بین چند تا از آنها پخش میشود، نه همهاش در یکی.
با ابزار «اگر گذاشته بودی…» میتوانی دقیقاً ببینی همان مبلغ در دورههای گذشته در هر کدام از این داراییها چه میشد.

قدم بعدی این است که مرز پول خرجشدنی و پول سرمایهگذاری را مشخص کنی: پسانداز کجا تمام میشود و سرمایهگذاری کجا شروع؟
در سالهایی که تورم بالای چهل درصد است، نه. سود سپرده و صندوق درآمد ثابت معمولاً کمتر از تورم همان سال است، پس قدرت خرید آرامآرام آب میرود، فقط کندتر از پول نقد. جای این پولها جای پول کوتاهمدت است، نه سرمایهگذاری بلندمدت.
چون سبد خرید تو با سبد میانگین کشور فرق دارد. اگر بخش بزرگی از خرجت خوراکی و اجاره باشد، تورمی که تجربه میکنی به تورم آن گروهها نزدیکتر است تا به شاخص کل. مرکز آمار تورم دهکهای مختلف را هم جدا منتشر میکند و این اعداد با هم یکی نیستند.
هر دو. تورم سود اسمی شرکتها را بالا میبرد و در بلندمدت به قیمت سهام مینشیند؛ ولی تورم بالا معمولاً با نرخ بهرهٔ بالا و بیثباتی همراه است که فشار فروش میآورد. رابطهاش نه فوری است نه یکطرفه.
نه. پولی که تا چند ماه دیگر خرجش میکنی باید نقد و کمریسک بماند، حتی اگر تورم بخوردش. تورم دلیل بیاحتیاطی نیست؛ دلیل این است که پول بلندمدتت را بیکار نگذاری.