سود بخش بزرگی از بازار سرمایهٔ ایران روی یک عدد سوار است: نرخ دلاری که درآمد شرکت با آن به ریال تبدیل میشود. اما سه نرخ دلار در ایران وجود دارد و نرخی که به صورت مالی شرکت میرسد معمولاً دلار مرکز مبادله است، نه دلار آزاد. تا این تفکیک را نکنی، هر تحلیل دلاریات یک طبقه بالاتر یا پایینتر از واقعیت مینشیند.
سه نرخ را از هم جدا کن:
تفاوت این نرخها را در بازار دلار: آزاد، مرکز مبادله، حواله بازتر توضیح دادهایم. فاصلهٔ دلار آزاد و دلار مرکز مبادله مهم است: هرچه بیشتر باشد، شرکت صادرکننده درآمدش را با نرخی پایینتر از نرخ بازار به ریال تبدیل میکند.
خوراک یعنی مادهٔ اولیهای که پتروشیمی از آن محصول میسازد؛ برای بیشتر پتروشیمیهای ایران گاز طبیعی یا مایعات گازی است. نرخ گاز خوراک را وزارت نفت با فرمولی مصوب تعیین و ابلاغ میکند و شرکتها آن را در کدال افشا میکنند.
دو نکته که باید بدانی:
برای همین، خبر «افزایش نرخ خوراک» برای پتروشیمی خبر بدی است حتی اگر همان روز دلار هم بالا رفته باشد؛ باید حساب کنی کدام اثر بزرگتر است. روش حسابکردنش همان جدول حساسیت حاشیهٔ سود است.
قیمت پایهٔ بسیاری از کالاها در بورس کالا از یک ضرب ساده میآید: قیمت جهانی × نرخ ارز مبنا. برای فلزات پایه، نرخ ارز مبنا دلار مرکز مبادله است، نه دلار آزاد.
نتیجهٔ عملی این است که قیمت ریالی شمش فولاد یا کاتد مس داخلی، تابع دو متغیر مستقل است: قیمت جهانی (که با تقاضای چین و چرخهٔ صنعتی جهان حرکت میکند) و نرخ مرکز مبادله. اگر قیمت جهانی ۱۰٪ بیفتد و نرخ ارز ۱۰٪ بالا برود، قیمت ریالی تقریباً ثابت میماند. مسیر قیمتهای جهانی تا صورت سود و زیان شرکتهای ایرانی را در قیمت جهانی نفت و فلزات چطور به سود شرکتها میرسد دنبال کن.
نکتههمین سازوکار است که باعث میشود حباب گواهی سپردهٔ فلزات پایه در بورس کالا نسبت به دلار آزاد منفی باشد. کالا با دلار مرکز مبادله قیمت خورده ولی ما حبابش را با دلار آزاد میسنجیم؛ فاصلهٔ دو نرخ همان حباب منفی را میسازد.
با یک مثال ببین. شرکت فرضی ما، فولاد سپیدان، سالانه ۱۲٬۰۰۰ میلیارد تومان میفروشد که ۴۰٪ آن صادراتی است و بهای تمامشدهاش تقریباً همه ریالی است.
مثالفرض کن نرخ تسعیر ۲۰٪ بالا برود. درآمد صادراتی از ۴٬۸۰۰ به ۵٬۷۶۰ میلیارد تومان میرسد، پس کل فروش میشود ۱۲٬۹۶۰ میلیارد تومان — فقط ۸٪ رشد. ولی چون بهای تمامشدهٔ ۹٬۰۰۰ میلیاردی ریالی است و تکان نخورده، سود ناخالص از ۳٬۰۰۰ به ۳٬۹۶۰ میرود (۳۲٪ رشد) و سود خالص از ۲٬۰۰۰ به حدود ۲٬۹۰۰ میلیارد تومان: حدود ۴۵٪ رشد سود از ۲۰٪ رشد نرخ ارز.
سه عددی که این محاسبه را میسازند و باید از گزارشها بیرون بکشی: سهم صادرات از فروش، سهم هزینههای ارزی از بهای تمامشده و نرخ تسعیری که شرکت واقعاً استفاده میکند. هر سه در گزارش فعالیت ماهانه و یادداشتهای صورت مالی پیدا میشوند.

پنج دلیل رایج، و هر پنجتا در بازار ایران دیده شدهاند:
تسعیر یعنی تبدیل اقلام ارزی ترازنامه به ریال با نرخ روز. اگر شرکت طلب ارزی داشته باشد، بالا رفتن دلار سود تسعیر میسازد؛ اگر بدهی ارزی داشته باشد (مثلاً وام فاینانس خارجی برای خرید ماشینآلات)، همان اتفاق زیان تسعیر میسازد.
این سود یا زیان غیرنقدی است و در جریان نقد عملیاتی دیده نمیشود. پس وقتی سود خالص یک شرکت جهش کرد، اول ببین چقدرش از تسعیر آمده؛ سود تسعیر سال بعد تکرار نمیشود مگر دلار دوباره همانقدر بالا برود. روش جدا کردنش در صورتهای مالی به زبان ساده توضیح داده شده است.
از یادداشتهای صورت مالی، بخش درآمد عملیاتی و اقلام ارزی. بعضی شرکتها نرخ تسعیر را صریح مینویسند؛ در غیر این صورت میتوانی از تقسیم مبلغ فروش صادراتی بر مقدار صادرات و قیمت جهانی، نرخ ضمنی را بیرون بکشی.
نه. اگر مواد اولیه یا تجهیزاتش هم وارداتی باشد، بخشی از سود ارزی خنثی میشود. شرکتهایی بیشترین بهره را میبرند که درآمدشان ارزی و هزینهشان ریالی باشد.
در اطلاعیههای افشای بااهمیت همان شرکت در کدال. ابلاغ نرخ خوراک معمولاً بهصورت افشای بااهمیت منتشر میشود چون اثر قابل توجهی بر سود دارد.
بستگی دارد به اینکه نرخ فروششان آزاد است یا دستوری. شرکتی که محصولش را با نرخ بورس کالا میفروشد، عملاً نیمهصادراتی است؛ شرکتی که سقف قیمت دارد، از دلار فقط هزینه میگیرد.