قیمت جهانی نفت، مس، فولاد یا اوره از سه راه جدا وارد اقتصاد ایران میشود، نه یک راه. راه اول درآمد ارزی دولت از فروش نفت است که مستقیم به بودجه میرسد. راه دوم درآمد صادراتی بخش خصوصی و نیمهدولتی از فلزات، پتروشیمی و کشاورزی است که تراز تجاری کشور را میسازد. راه سوم سود شرکتهای بورسی کامودیتیمحور است که در گزارشهای فصلیشان دیده میشود. هر سه راه از یک منبع سرچشمه میگیرند، ولی مقصد، سرعت و شفافیتشان کاملاً فرق دارد.
چون قاطیکردنشان به نتیجهگیری غلط میرسد. رشد قیمت جهانی نفت مستقیم در صورت سود هیچ شرکت بورسیای نمینشیند، ولی رشد قیمت جهانی مس تا حد زیادی مستقیم در صورت سود یک شرکت مسکار دیده میشود. اگر این دو را یکجور بخوانی، هم انتظار بیجا از یک خبر میسازی و هم یک اثر واقعی را نادیده میگیری.
| مسیر | چه چیزی از قیمت جهانی تأثیر میگیرد | مقصد نهایی | سرعت رسیدن اثر |
|---|---|---|---|
| نفت و گاز | درآمد صادراتی دولت | بودجهٔ دولت، از آنجا کسری و نقدینگی | کند و کمشفاف؛ فصلی تا سالانه |
| صادرات غیرنفتی (فلزات، پتروشیمی، کشاورزی) | درآمد ارزی شرکتها و بخش خصوصی | تراز تجاری، عرضهٔ ارز در مرکز مبادله | چند هفته تا چند ماه |
| شرکتهای بورسی کامودیتیمحور | نرخ فروش داخلی و صادراتی | صورت سود و زیان فصلی | چند هفته تا یک فصل |
چون نفت خام برای بیشتر شرکتهای بورسی یک کامودیتی قابلمعامله نیست؛ بخش بزرگ درآمد صادرات نفت دست دولت است و مستقیم به بودجه میرسد، همانطور که در بودجهٔ دولت و بازار سرمایه دیدیم. رشد قیمت جهانی نفت از این راهها به اقتصاد میرسد:
نکتهٔ مهم این مسیر، کمشفافیتش است. بهخاطر تحریمها، فروش نفت ایران با تخفیف و گاه با تسویهٔ غیرنقدی انجام میشود، پس رابطهٔ «قیمت برنت ضرب در حجم صادرات» با درآمد واقعیای که به بودجه میرسد، رابطهٔ ساده و مستقیمی نیست.
این مسیر را در تراز تجاری و نرخ ارز کامل باز کردهایم: صادرکنندهٔ فلزات و پتروشیمی باید بخشی از ارز حاصل از فروشش را طبق تعهد بازگشت ارز در مرکز مبادله عرضه کند، و همین عرضه بخش بزرگی از بازار ارز تجاری کشور را میسازد. مس، فولاد و اوره سه نمونهٔ اصلی این مسیرند.
چون شرکتهای بورسی موظفاند گزارش فعالیت ماهانهشان را در کدال منتشر کنند و همین گزارش نرخ فروش واقعی را با تأخیری کوتاه نشان میدهد. اثر قیمت جهانی در این مسیر معمولاً بزرگتر از خود تغییر قیمت است، چون بخش زیادی از هزینهها ثابت میماند.
مثالفرض کن یک شرکت مسکار ماهانه ۱۰ هزار تن کاتد میفروشد و هزینهٔ تولیدش معادل ۷۰ میلیون دلار در ماه است (اعداد فرضی). با مس ۹٬۵۰۰ دلاری، فروش ماهانه ۹۵ میلیون دلار و سود ناخالص ۲۵ میلیون دلار است. اگر مس جهانی ۱۰٪ گران شود و به ۱۰٬۴۵۰ دلار برسد، فروش ۱۰۴٫۵ میلیون دلار میشود و سود ناخالص ۳۴٫۵ میلیون دلار؛ یعنی ۱۰٪ رشد قیمت، حدود ۳۸٪ رشد سود ناخالص ساخته است. همین ضربشدن است که سهمهای کامودیتیمحور را به قیمت جهانی حساس میکند، به شرط اینکه نرخ ارز فروش و قیمتگذاری داخلی ثابت بمانند. زنجیرهٔ دقیق این مسیر و نگاشت هر کالای جهانی به صنعت و نماد بورسی را در کامودیتی جهانی و بورس ایران بهطور کامل باز کردهایم؛ اینجا فقط جایگاهش را در تصویر بزرگتر میبینیم.
چون هرکدام مانع خودش را دارد. قیمت نفت میتواند رکورد بزند ولی درآمد واقعی دولت بهخاطر تخفیف تحریمی بالا نرود؛ قیمت مس میتواند رشد کند ولی نرخ ارز مرجع ثابت بماند و سود شرکت مسی چندان تکان نخورد. از طرف دیگر، وقتی نگرانی رکود جهانی هم نفت و هم فلزات را همزمان پایین بیاورد، هر سه مسیر با هم منفی میشوند؛ واکنش دلار، طلا و بورس به همین نوع شوکهای کلان را در رژیمهای بازار دیدهایم.
از سه صفحه با هم: صفحهٔ کامودیتی جهت قیمت جهانی را میدهد، صفحهٔ «بازار پول و نقدینگی» در اقتصاد ایران اثر نهایی بودجه بر نقدینگی را نشان میدهد، و گزارش ماهانهٔ خود شرکت در کدال میگوید مسیر سوم واقعاً چه کرده است.

مسیر سوم (شرکتهای بورسی) مستقیمترین و قابلردیابیترین است. مسیر اول (نفت به بودجه به نقدینگی) اثر کلانتری روی کل بازار دارد، ولی کندتر و کمشفافتر است.
چون درآمد نفت مستقیم در صورت سود بیشتر شرکتهای بورسی نمینشیند؛ اثرش غیرمستقیم و با تأخیر از راه بودجه و نقدینگی میرسد و میتواند با عوامل دیگر خنثی شود.
نه. تحریمها، نرخ تخفیف فروش نفت و قیمتگذاری دستوری داخلی میتوانند تعیین کنند چه سهمی از یک تکان قیمت جهانی واقعاً از هر مسیر عبور میکند. این را یک چارچوب ببین، نه یک فرمول ثابت.
این مقاله تصویر کلان اقتصادی را نشان میدهد: سه مقصد جدا برای یک تکان قیمت جهانی. آن مقاله نگاشت دقیق کالا به صنعت و نماد و زنجیرهٔ داخل یک شرکت مشخص را باز میکند.