تراز تجاری یعنی ارزش کل صادرات منهای ارزش کل واردات یک کشور در یک بازه. وقتی این عدد مثبت است، کشور بیشتر از آنچه میخرد میفروشد و ارز خالص وارد اقتصاد میشود؛ وقتی منفی است، برعکس. در ایران این تراز را باید دو تکه دید، نفتی و غیرنفتی، چون سازوکار فروش و بازگشت ارز این دو کاملاً فرق دارد. صادرات غیرنفتی است که عرضهٔ روزمرهٔ دلار در مرکز مبادله را میسازد؛ صادرات نفتی مسیر جداگانهای دارد که اول به بودجهٔ دولت میرسد.
صادرات منهای واردات کالا در یک بازهٔ زمانی، معمولاً یک فصل یا یک سال. گمرک ایران آمار ماهانهٔ صادرات و واردات را منتشر میکند و رسانههای اقتصادی از روی همین آمار تراز تجاری را محاسبه میکنند.
عدد کل کمتر از عدد غیرنفتی به کار میآید، چون صادرات نفت بهخاطر تحریمها اغلب با شفافیت کمتری گزارش میشود و گاهی اصلاً در آمار رسمی گمرک دیده نمیشود. برای همین وقتی رسانهها از «تراز تجاری» حرف میزنند، معمولاً منظورشان تراز تجاری غیرنفتی است.
طبق آمار گمرک، در بهار ۱۴۰۴ صادرات غیرنفتی حدود ۱۱٫۷ میلیارد دلار بود، حدود ۱۴٪ کمتر از بهار سال قبل. کل تجارت غیرنفتی آن فصل حدود ۲۴٫۷ میلیارد دلار بود، پس واردات حدود ۱۳ میلیارد دلار و تراز غیرنفتی حدود ۱٫۴ میلیارد دلار منفی درآمد. یعنی وقتی صادرات تندتر از واردات کم شود، تراز منفی میماند.
چون مسیر ارزشان کاملاً متفاوت است.
یعنی صادرکننده موظف است حداقل درصد مشخصی از ارز حاصل از فروشش را در بازهٔ زمانی معینی به سامانهٔ جامع تجارت برگرداند و در بازار رسمی عرضه کند؛ باقیمانده طبق مقررات خودش برای مصارف مشخصی مثل واردات مواد اولیه قابل استفاده است. این درصد ثابت نیست و بانک مرکزی و وزارت صمت هر از گاهی آن را بازنگری میکنند.
طبق جدولی که سامانهٔ جامع تجارت در بهمن ۱۴۰۴ اعلام کرد، حداقل نرخ بازگشت ارز صادرات از اسفند ۱۴۰۴ به ۷۰٪، از خرداد ۱۴۰۵ به ۸۰٪ و از شهریور ۱۴۰۵ به ۹۰٪ میرسد. این نرخ بارها عوض شده، پس پیش از تصمیم آخرین بخشنامه را ببین.
هر چه این نرخ بالاتر باشد، سهم بیشتری از درآمد صادراتی به بازار رسمی میرسد و عرضهٔ ارز تجاری بیشتر میشود؛ هرچه پایینتر یا اجرایش سستتر باشد، بخش بزرگتری از ارز صادراتی بیرون از چرخهٔ رسمی میماند.
مثالفرض کن یک شرکت پتروشیمی در یک دوره ۱۰۰ میلیون دلار صادرات دارد. اگر نرخ بازگشت الزامی ۹۰٪ باشد، دستکم ۹۰ میلیون دلار آن باید در مرکز مبادله عرضه شود؛ ۱۰ میلیون دلار باقیمانده طبق مقررات مصارف خودش، مثل خرید مواد اولیه از خارج، قابل استفاده است. اگر شرکت این تعهد را دیرتر یا کمتر از حد انجام دهد، گشایش اعتبار وارداتی دفعات بعدش با محدودیت روبهرو میشود. ارقام این مثال فرضیاند.
وقتی تراز تجاری غیرنفتی برای مدتی منفی بماند، یعنی کمتر از تقاضا ارز رسمی عرضه میشود. این شکاف یا باید از ذخایر ارزی بانک مرکزی پر شود یا نرخ باید تعدیل شود تا تقاضا خودش را با عرضهٔ کمتر هماهنگ کند. در شرایط تحریمی که دسترسی به ذخایر هم محدودتر است، معمولاً بخش بزرگتری از این تعدیل روی خود نرخ و انتظارات بازار میافتد، نه روی برداشت از ذخایر.
رد همین فشار را در نسبت نقدینگی به دارایی خارجی بانک مرکزی میبینی که در نقدینگی و پایهٔ پولی توضیح دادهایم؛ ضعیفشدن پشتوانهٔ ارزی یکی از محرکهایی است که سناریوهای دلار در پیشبینی دلار با برابری قدرت خرید در نظر میگیرند.
هشدارتراز تجاری ماهانه نوسان فصلی زیادی دارد؛ یک ماه صادرات یا واردات بالا یا پایین بهتنهایی نتیجهگیری نمیسازد. برای قضاوت درست باید میانگین چند ماه یا یک سال کامل را دید.
چون صادرات میتواند با سرعت بیشتری افت کند. در بهار ۱۴۰۴ صادرات غیرنفتی حدود ۱۴٪ کم شد و تراز غیرنفتی حدود ۱٫۴ میلیارد دلار منفی ماند.
بهطور کامل و شفاف نه. بخش بزرگی از فروش نفت بهخاطر تحریمها با شفافیت کمتری گزارش میشود یا اصلاً در آمار گمرک نمیآید. برای همین آمار «تراز تجاری» که در رسانهها میبینی، معمولاً تصویر بخش غیرنفتی است، نه کل اقتصاد.
بانک مرکزی و وزارت صمت، از راه سامانهٔ جامع تجارت. این نرخ بخشی از سیاستهای کنترل ارز است و میتواند طی سال چند بار بازنگری شود.
نه بهشکل مکانیکی. تراز تجاری یکی از چند ورودی است؛ انتظارات تورمی، نقدینگی و اخبار سیاسی هم روی نرخ اثر میگذارند. تراز مثبت فشار افزایشی را کم میکند، ولی بهتنهایی نرخ را تعیین نمیکند.