نرخ بهرهٔ بینبانکی نرخی است که بانکها برای قرض کوتاهمدت (معمولاً یکشبه) به هم میدهند. این نزدیکترین چیزی است که ایران به «نرخ سیاستی» دارد و بانک مرکزی آن را با عملیات بازار باز داخل یک کریدور مشخص نگه میدارد. برای یک سهامدار، این عدد رقیب مستقیم بورس است: هرچه بالاتر برود، پول بیدردسر از اوراق و سپرده سود بیشتری میگیرد و حاضر است برای هر تومان سود شرکتها کمتر بپردازد.
قیمت پول یکشبه بین بانکهاست. بانکی که در پایان روز کسری ذخایر دارد از بانکی که مازاد دارد قرض میگیرد و نرخ این معاملهها میانگینگیری میشود. بانک مرکزی این نرخ را بهصورت هفتگی منتشر میکند و رسانههای اقتصادی هر هفته جدولش را بازنشر میدهند.
چرا مهم است؟ چون سر زنجیره است. نرخ یکشبه روی نرخ اوراق کوتاهمدت اثر میگذارد، آن روی نرخ سپرده و تسهیلات، و در نهایت روی نرخی که سرمایهگذار از سهام انتظار دارد.
یک کف و یک سقف که بانک مرکزی تعیین میکند تا نرخ بینبانکی از آن بازه بیرون نزند.
کریدور از بهمن ۱۴۰۱ روی کف ۱۷٪ و سقف ۲۴٪ مانده است و در شهریور ۱۴۰۵ هم همین بود. نرخ بازار در این هفتهها روی همان سقف ۲۴٪ یا چسبیده به آن بوده و حداقل نرخ توافق بازخرید در حراجهای هفتگی ۲۳٪ بوده است. چسبیدن نرخ به سقف کریدور معنای روشنی دارد: تقاضای بانکها برای نقدینگی از عرضه بیشتر است و موضع سیاستی انقباضی است.
نکتهنرخ سقف کریدور را با نرخ سود سپردهٔ بانکی مردم اشتباه نگیر. این دو بازار متفاوتاند؛ نرخ بینبانکی بین بانکهاست و نرخ سپردهٔ خرد را شورای پول و اعتبار جداگانه تعیین میکند.
بانک مرکزی هر هفته حراج برگزار میکند و با خرید موقت اوراق از بانکها (توافق بازخرید) به آنها نقدینگی میدهد یا با عکس آن نقدینگی جذب میکند. سه عدد این حراج را باید با هم خواند:
| عدد | تعریف | چه میگوید |
|---|---|---|
| مبلغ تزریقشده | نقدینگی دادهشده به بانکها در آن هفته | جهت کوتاهمدت سیاست |
| خالص عملیات | تزریق منهای سررسیدشده | مثبت یعنی انبساط، منفی یعنی جذب |
| نسبت پوشش تقاضا | تقاضای بانکها تقسیم بر مبلغ تخصیص | عدد بالا یعنی کمبود نقدینگی بانکی |
اگر تقاضا چند برابر تخصیص باشد و همزمان اعتبارگیری قاعدهمند (وام با نرخ سقف) بالا بماند، یعنی فشار نقدینگی در نظام بانکی جدی است. صفحهٔ «بازار پول و نقدینگی» در بازار باشه هر سه عدد را همراه روند هفتگی نرخ و خطوط کف و سقف کریدور میکشد.
از سه مسیر همزمان.
مسیر اول، ارزشگذاری. ارزش هر سهم برابر سود آیندهٔ آن است که با نرخ مورد انتظار سرمایهگذار تنزیل شده. نرخ مورد انتظار برابر است با نرخ بدون ریسک بهعلاوهٔ صرف ریسک سهام. وقتی نرخ بدون ریسک بالا میرود، مخرج بزرگتر و ارزش کوچکتر میشود.
مثالبا فرمول سادهشدهٔ رشد ثابت (همهٔ سود تقسیم شود)، فرض کن نرخ بدون ریسک ۲۰٪، صرف ریسک سهام ۱۰٪ و رشد بلندمدت سود اسمی شرکت ۱۵٪ باشد. نسبت قیمت به درآمد قابل توجیه میشود ۱ تقسیم بر (۰٫۳۰ منهای ۰٫۱۵)، یعنی حدود ۶٫۷. حالا فقط نرخ بدون ریسک را به ۲۴٪ ببر و بقیه را ثابت نگه دار: ۱ تقسیم بر (۰٫۳۴ منهای ۰٫۱۵) میشود حدود ۵٫۳. با همان سود شرکت، قیمت توجیهپذیر حدود ۲۱٪ پایینتر آمده است. چهار واحد درصد در نرخ، حدود یکپنجم ارزش توجیهپذیر را جابهجا میکند.
مسیر دوم، رقابت بر سر پول. وقتی صندوق درآمد ثابت و اوراق خزانه بازده بالا و بیدردسر میدهند، بخشی از پول از سهام بیرون میرود. جریان پول به سمت جایی میرود که بازده تعدیلشده با ریسکش بهتر است.
مسیر سوم، هزینهٔ شرکتها. شرکتهای بدهکار و پروژهمحور با نرخ بالاتر، هزینهٔ مالی بیشتری در صورت سود و زیان ثبت میکنند. اثر این مسیر یکنواخت نیست و شرکتهای پرنقد حتی از نرخ بالا سود میبرند.
چون سهام دارایی اسمی است. اگر نرخ بهره بالا رفته باشد ولی تورم انتظاری بیشتر از آن بالا رفته باشد، نرخ بهرهٔ حقیقی (نرخ اسمی منهای تورم) همچنان منفی است و پول برای فرار از تورم به دارایی میرود، از جمله سهام و دلار و طلا.
قاعدهٔ عملی این است که به نرخ اسمی تنها نگاه نکنی. نرخ بدون ریسک منهای تورم انتظاری عددی است که وضعیت را تعیین میکند. نرخ حقیقی مثبت و پایدار، سختترین شرایط برای بورس است؛ نرخ حقیقی عمیقاً منفی، معمولاً سوخت موجهای صعودی. چارچوب کاملتر این موضوع در رژیمهای بازار آمده.
نرخ بینبانکی، کریدور و عملیات بازار باز در بخش «بازار پول و نقدینگی» صفحهٔ اقتصاد ایران است. نرخ بدون ریسک واقعی ریالی در سررسیدهای مختلف هم از تابلوی اوراق خزانه در منحنی بازده ساخته میشود؛ همان نرخی که ابزارهای سبد و شارپ سایت از آن استفاده میکنند.
نرخ بینبانکی قیمت پول بین بانکهاست و با وضع نقدینگی بانکها هر روز میتواند تغییر کند؛ نرخ سود سپردهٔ مردم مصوب و چسبنده است. معمولاً وقتی نرخ بینبانکی مدتی بالا میماند، فشار برای بازنگری در نرخ سپرده هم زیاد میشود.
حتی یک واحد درصد. چون در فرمول ارزشگذاری، نرخ در مخرج است و مخرج خودش تفاضل دو عدد نزدیک است، تغییر کوچک نرخ اثر بزرگی روی نسبت قیمت به درآمد میگذارد. هرچه رشد انتظاری سود به نرخ تنزیل نزدیکتر باشد، این حساسیت بیشتر است.
نه. برای صندوق درآمد ثابت و دارندهٔ اوراق جدید خوب است، برای دارندهٔ اوراق قدیمی بد (چون قیمت اوراق موجود افت میکند) و برای سهام شرکتهای بدهکار بدتر از بقیه. اثرش به ترکیب سبد تو بستگی دارد.
وقتی تقاضای بانکها برای نقدینگی مزمن باشد، نرخ بازار به سقف میچسبد و آنجا میماند، چون بانکها همیشه میتوانند با همان نرخ از بانک مرکزی اعتبار بگیرند. این حالت نشانهٔ ناترازی نظام بانکی است، نه صرفاً تصمیم سیاستگذار.